داستان از اونجا شروع میشه که …
یه روز عادی، وقت نهار شده تنها میری بیرون، دو تا رستوران جلوت هست که تا حالا توی هیچکدوم غذا نخوردی
یکی ساده ولی شیک و تمیز یکی پر از زرق و برق، با کلی وسایل دکوری و تجملی
به رستوران ساده و تمیز نگاه میکنی
ذهنت رو درگیر نمیکنه گزینه خوبی به نظر میاد
فکر میکنی: خوب به نظر میاد
به رستوران پر زرق و برق نگاه میکنی
طبیعتاً منطقی نیست برای یک روز معمولی جایی غذا بخوری که پول بیشتر از ارزش غذا بدی
فکر میکنی: فقط بخواد پول برقش در بیاد، باید صد تومن بکشه روی پول غذا
حالا چرا رستوران؟
چون وقتی غذا رو بخوری دیگه کسی توی شکمت رو نمیبینه که کجا غذا خوردی، فقط میبینن که گرسنه نیستی
خیلی از محصولات هم همینطور هستن که خود محصول دیده نمیشه، نتیجه دیده میشه
الان که همه ذهن ها درگیرِ
مغز نیاز داره کمترین جزییات رو پردازش کنه بهتر نیست کاربردی ترین جزییات رو نشون بدی؟
